درشهر کوچکی در زیر زمین گروهی از موشها زندگی می کردند که هر روز با تلاش زیاد کار کرده و غذا فراهم می کردند اما مجبور بودند بیشتر آن را به موش حاکم زورگوی خود تحویل دهند. هر موشی که از دستور حاکم و سربازان او سرپیچی می کرد به سیاهچال قصر حاکم می افتاد تا خوراک گربه ای شود که در آنجا بود. تا اینکه یک روز، بهادر که موش کوچکی بود ...
درباره نویسنده:
عبدالله علیمراد