«شش شاگرد تازه»، داستان مدرسه رفتن موشار، موشین، موشان، موشو، موشک و موشی است. روز اول مدرسه، وقت رفتن، هر کدام اسم درسی را که دوست ندارند میگویند و موشی بعد از تکتک آنها اضافه میکند: «من هم همینطور!» مامان موشی برای خوراکی زنگ تفریح به آنها تخمهی آفتابگردان میدهد. بچهها گله میکنند: «باز هم تخمهی آفتابگردان؟» به نظر میرسد در مدرسه به آنها خوش نمیگذرد اما برخورد خانم معلم و شاگردهای دیگر اتفاقهای جالبی را برای آنها رقم میزند؛ به خصوص برای موشی!
بابا موشه داد زد: «پسرها، دخترها، وقت بیدار شدن است. بلند شوید که اولین روز مدرسه است.»
موشار، موشین، موشان، موشو و موشک از رختخواب پریدند بیرون. فقط موشی پتو را کشید روی سرش...
درباره نویسنده:
فرانتس براندنبرگ